تبليغاتX
تا کی هبوط؟
اینجا هنوز کسی نفس می کشد تو را.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 11:18 توسط "من" |

چقدر متروکه شده اینجا.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 2:27 توسط "من" |

نوشتن برای این چنین درگاهی شاید راحت به نظر برسه اما واقعیت اینه که دستت واسه نوشتن باید خیلی متقی باشه و هر چیزی رو قلم نزنه. اینکه ملاحظه ی مخاطب رو کنی خیلی مهمه اما اینجا نوشتن باید با دلت باشه و دست باید ملاحظه ی دل رو کنه بیشتر. اما خب همون قدر که سخته شیرین هم هست.شاد از تلخی بگیم و از چیز هایی که نباید می بودند و هستند.اما شیرینی ش به اینه که وقتی اینجا حرف می زنی یعنی اینکه سکوت نمی کنی در برار ان چه که نباید می شد و شد. در برابر تمام اون عللی که ما رو به سمت تباهی برد.درباره ی تمام راه هایی که می شه از این تباهی گریخت درباره خودت اطارفت و محیطت البته هدف فقط درمان نیست،از پیش گیری هم می گیم از اینکه تجربه هایی هستن که حتی برای یکبار هم نباید طعمشون رو چشید از اینکه راه هایی هستن که نباید رفت و ... من شاید درد کشیده نباشم و طعم این درد رو به درستی درک نکنم اما با درد کشیده های زیادی در ارتباط بودن و درد رو از نزدیک لمس کردم. کلمه کلمه ای که توی اینطور وب ها نگاشته می شه در برابر صفحه صفحه مطالبی منتشر می شن و نباید بشم هیچه اما خوب به قدر سهم خودمون نوشتن تنها کاریه می تونیم کنیم. اینکه سهم تولید محتوا از این دست زیاده یا کمه شاید به نوشتن من بستگی چندانی نداشته باشه اما خودم را اسوده خاطر تر می کنه که حداقل کاری انجام دادم در این مسیر. یا حق
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 18:51 توسط "من" |

زین پس "من" به جای "نادم".

شاید سال نو بهانه ای باشد برای خانه تکانی دل.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 21:1 توسط "من" |

پنجشنبه 21 بهمن1389 ساعت:0:28

توسط:...

 

 

چه خوب...
تنها چیزی که ازش بدم میومد این وبلاگ بود و نادم غیر واقعی که خدا رو شکر...

 

پی نوشت:چرا؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:53 توسط "من" |

به نام حق

شاید مدتی کوتاه و شاید هم بلند،شاید تا همین فردا و شاید تا زمانی که معلوم نیست این وب به دلیل جعل هویت و پرداختن به زندگی خصوصی جناب "هبوط" معروف به "نادم" تعطیل می باشد.

اداره ی خودگردان توقیف اعمال ناشایست "من"

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 0:2 توسط "من" |

گاهی وقتا به این نتیجه می رسم که دیگه نه تحمل خودم رو دارم و نه دیگری.

این شیرینه.حداقل شیرینیش مربوط به این می شه که به نتیجه رسیدم نتیجه.این به نتیجه رسیدن خیلی شیرینه حتی اگر نتیجه نتیجه ی تلخی باشه خیلی هم تلخ.

پ ن اول:وقتی به این فکر می کنم که شصت و هشت بار دست به کی بورد شدم برای نوشت توی این وب به این نتیجه می رسم که چقدر زود گذشت و چه ناگهانی دروغ کوچیک پست اول این قدر بزرگ شدُبزرگ و گسترده.دروغ مثل یک بادکنک هی بزرگ و بزرگ تر می شه تا وقتی که بترکه.

پ ن دو:هبوط بزرگ ترین دروغ زندگی من بود.شاید هم بازیگر و کارگردان خوبی بودم که فیلم روایتی من مستند جلوه کرد نه داستانی.

پ ن سه:از همه ی مدعوین محترم که به مهمانی مرگ هبوط دعوت شدن و تشریف فرما شدن متشکرم .

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 15:4 توسط "من" |

تا به دیروز شرم داشتم از نوشتن.

روز ها روزهای حرمت داری بودند و هستند.

شیخی می گفت:کلماتی که مشتق شده از ح  ر م اند حرمت می اورند.باید و نباید.

حالا هم به حرمت محرم حرفی نمی زنم.تنها سکوت در خور این ایام است.

پس نویس:تشکر که گه گاه کلامی به سوی ... تشکر

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 10:57 توسط "من" |

  چه حکمتی ست در این بارش و اتمام انتظار برای چشیدن رحمت الهی درست در روز بسته شدن آب بر خیمه های حسین(ع)؟

ببار ای بارون ببار

تشنگان منتظرند

ریز نوشت:دیدی به سر آمد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 17:43 توسط "من" |

می فرمود:نشنو و وقتی  شنیدی تا آخرش بایست  چون تو با آدم کر  فرق داری آن موقع.
حرف نزن و وقتی زدی تا آخر بایست چون با آدم لال فرق داری آن موقع.
فرمود:نفس نکش و وقتی کشیدی تا آخرش بایست چون تو فرق داری با آدم مرده آن موقع.

+ نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 20:2 توسط "من" |